ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
69
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
فقولا : لو سام المكارم باسمه * ليهنك أن لم تبق مكرمة غفل و از اين قبيل مدايح براى او بسيار گفتهاند و چون طول كلام مىشود به سر مدعا مىآيد . خلف بعد از فتح سيستان دم از استقلال زد و در محلى كه امير - ناصر الدين به هندوستان رفته بود ، خلف بن احمد به بست رفت و بست را بگرفت و سكه و خطبه بنام خود كرد . چون ناصر الدين سبكتكين به بست رفت و بست را بنابر تعلقى تمام كه داشت [ بگرفت ] منسوبان خلف به سيستان رفتند و خلف تمهيد معذرت نمود ، باز قانون آشنائى فيما بين ايشان ساز شد . چون ميانهء ناصر الدين و ابو على سيمجور در نيشابور كار بمقابله و مقاتله رسيد ، خلف كوششهاى مردانه نمود ، اكثر مردم آن مدد را به غرض دانستند چه ميانهء خلف و ابو على سيمجور كلفت قديم بود . اما در نظر دوربينان بمودت نزديك نمود . چون ناصر الدين بماوراء النهر رفت كه معاونت رضى سامانى نموده شرط موافقت بجاى آرد ، خلف مكاتيب جهت ايلك خان نوشت كه در باب استيصال سامانيان و دفع ناصر الدين كمال امداد مىنمايم . شما قدم بعرصهء ماوراء النهر نهيد كه [ 31 ش ] آنچه كمال استعانت و نيكو بندگى است از من بهظهور مىآيد و اين مضامين را بدگويان به سمع ناصر الدين رسانيدند . بعد از فراغ بال از مهمات امداد سامانيان و معاودت از ماوراء النهر ، ارادهء آمدن سيستان و منازعهء خلف مصمم نمود . ابو الفتح بستى به زلال مواعظ و نصايح ، رفع آن كلفت نمود و تا آخر دولت ناصر الدين رفع آن مناقشه شد و طريق رفتوآمد مسلوك بود . چون ناصر الدين به رياض رضوان خراميد و سلطنت خراسان و هندوستان به سلطان يمين الدين « 1 » محمود قرار گرفت ، به سياست بدگويان ، اسباب منازعه فيما بين ايشان مهيا شد ، و بيشتر منازعه جهت تصرف فوشنج شد . چه خلف قهستان و فوشنج را متصرف شد و فوشنج و هرات متعلق به بغراجق « 2 » عم سلطان بود و بغراجق « 2 » از سلطان اجازت خواست كه ملك خود را از تصرف
--> ( 1 ) - لقب سلطان محمود بن ناصر الدين سبكتكين يمين الدوله است نه يمين الدين . ( 2 ) - در اصل بعراض .